روزهای نو

یه تغییراتی تو زندگیم داره اتفاق میفته که کلا داره کن فیکون میکنه زندگی رو.امیدوارم بتونم باهاشون کنار بیام.

الان یک هفته ایه که من تهرانم و همسرم ....دوری خیلی سخته خیلی زیادگریه‌آور

قراره ما هم با جور شدن شرایط(پیدا کردن خونه و ثبت نام مدرسه طاها) به امید خدا بریم...  . چیزی که نگرانم میکنه اینه که من اصلا شهر...رو دوست ندارم .یعنی هر وقت رفتم اونجا بیشتراز 2-3روز نتونستم طاقت بیارم،احساس خفگی و دل گرفتگی بهم دست میده .حالا با این اوضاع نمیدونم چی برام پیش میاد بعد از جابجایی.البته الان همش دارم سعی میکنم که خودم حال خودم رو خرابتر نکنم و بیش از اون چیزی که هست به خودم فشار نیارم.
خدا جونم!خودت کمک کن بتونم این شرایط جدیدرو بپذیرم و راحت باش کنار بیام .خودت میدونی که من چقدر این چند ساله سختی کشیدم یعنی ممکنه این تغییر پایانی باشه برای سختی ها و مشکلات؟

پ.ن1:پیشاپیش از ساکنان شهر...(که احتمالا توی پستهای بعدی اسمش رو میارم )عذر میخوام. من فقط حس درونی خودم رو نسبت به شهر بیان کردم و نه ساکنان شهر.
2:البته فامیل هم اونجا کم نداریم ولی من خیلی اهل رفت و آمد نیستم!


نوشته شده در شنبه 89/10/25ساعت 5:45 عصر توسط منصوره سادات نظرات ( ) |

پسرکم دندونش لقه .این اولیش نیست تا حالا 4تا از دندونهاش افتاده.

وقتی حرف میزنه دندونش براحتی جابجا میشه .

دلش رو ندارم که خودم براش درش بیارم .خداکنه زود بیفته بچه م هم موقع مسواک زدن هم موقع خواب میترسه دندونش در بیاد و بپره تو گلوش.


نوشته شده در چهارشنبه 89/10/1ساعت 9:2 عصر توسط منصوره سادات نظرات ( ) |

Design By : Pars Skin